پارت ششم :
پدر سکوتم را پای رضایتم گذاشت اما من شوکه از تحمل یک هفته این منطقه، زبان در دهانم نمیچرخید.
روز بعد به سمت جنگل به راه افتادیم. مادر خانه دوست پدر ماند و مشغول دوختن لباس محلی شد. مادر خیاط ماهری است و این فرصت خوبی بود تا دوخت لباس ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

Mina
0عالی وسرگرمی کننده است